:) - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 16:50
یروز بهم گفتی دلبر دعا کن برامون دعای فرشته ها زود میگیره امروز صبح دلم بارون خواست گفتم خدایا میشه بارون بباره؟ عصر تر که شد صدای شرشر بارون و بوی خاک بارون خورده روحمو صیقل داد صدات تو گوشم زنگ زد :دیدی خدا فرشته هاشو بیشتر دوست داره؟
شاید برگردد نه؟ - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 16:50
هر صبح زلف های پریشانم را سامان میدهم پیراهن آسمانی رنگم را به تن میکنم پنجره هارا باز میکنم میگذارم که دستهای مهربان صبح روح خسته و دلتنگ خانه را نوازش کند و ارام در آغوش بگیرد شمعدانی هارا یک به یک با اشک هایم سیراب میکنم حسن یوسف هارا در آغوش میگیرم و کاکتوس های میبوسم تمام خانه را گردگیری میکنم ...
موقت دو - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 16:50
وارونه افتاده بودمو ابتدای جهان گم شده بوددست و پا می زدم برای رسیدنبی آنکه بدانمبیهودهبیهودهبیهوده می کوشمبستری بود جهاننه به وسعت دستهایمانو خوابگاهینه به وسعت خوابهایمانپ ن : فرزند سقط شده ی هواکتاب..سفر..هنر..تنهایی ..ارتفاع و سکوت و نجوم را دوست دارد
خدایا تروخدا - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:34
خدایا تورو به بزرگیت به عظمتت به هرچی که فکر کنی قسمت میدم جونمو بگیر من دیگه تحمل ندارم نمیخام زنده باشم بغلم کن یا جونمو بگیر یا نجاتم بده دارم له میشم خدایا تروخداااا
یک روز پس از قیام خونین ان بانو - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 15:34
فی الواقع که این سطوح به رشته تحریر در میایند وی وسط اتاق نشسته ام و موهایم درهم گره خورده و دور تا دورم را کاغذ پاره ها فرا گرفته اند (پیرو وقایع دیروز ) و با همه قهرم :/ +چندی پیش اقای غمی چالش مساحت زیستی رو گذاشتن ما حالا الان حالمون گرفته که اعمال کنیم و این هم مساحت زیستیه من^_^ مجموعه شعر ف
غمها مقدس اند - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 11:26
u200fغم هر کسی مقدسه. هیچ کس نمیتونه بگه چون من هم قبلا یه غم داشتن الان حال تو رو میفهمم. هیچ کس نمیفهمه. غم هر کسی مخصوص خود اون آدمه. همیشه اعتقاد داشتم هرچیزی تو این دنیا روح خودشو داره در دیوار پنجره کلمات پس مقدس محسوب میشن شاید این دیوونگی باشه ولی خب اعتقاد منه
حتما میرم - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 13:15
شنبه ۳ تیر ۹۶ توکان سبز یروزی چمدونم و پر میکنم از کتابام لباسام و یادگاریام و بعد میرم میرم یجایی که دست خود خدا هم بهم نرسه :))) همین وابستگی به کتاب و لباس و اینا آدمو زمین گیر میکنه. باید به درجه ای برسید که بتونید که همه چی رو بذارید و برید :) یه روزی شاید اینکارو بکنم ولی د
آغاز دوباره نوشتن پس از مدت ها - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 20:25
این روزها با آنه در گرین گیبلز قدم میزنم دست جودی را میگیرم و باهم برای بابالنگ درازمان نامه عاشقانه مینویسیم و همراه با مستر اسکروج با روح ها دیدار میکنم .. این روزها با هری در سرسرای بزرگ میدوم و از هدویگ نامه میگیرم با هستی موتور سواری میکنم این روزها با سمیرا چشم انتظار ویزایم هستم با جرج نامه
جز از کل - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 10:33
وارونه افتاده بودمو ابتدای جهان گم شده بوددست و پا می زدم برای رسیدنبی آنکه بدانمبیهودهبیهودهبیهوده می کوشمبستری بود جهاننه به وسعت دستهایمانو خوابگاهینه به وسعت خوابهایمانپ ن : فرزند سقط شده ی هواکتاب..سفر..هنر..تنهایی ..ارتفاع و سکوت و نجوم را دوست دارد
توکان بی بال و پر :)))) - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 10:33
حال من حال پرنده ایست که بالهایش را بریده اند ...در قفسش انداخته اند و میگویند پرواز کن اوج بگیر ...چرا پرواز نمیکنی ؟ تصمیم گرفتم همیشه خنثی باشم چون هروقت حالم خیلی خوب بوده یهو حالم بد شده ...یه دوست روانشناسی میگفت به یه سندروم نمیدونم چیچی مبتلایی :)))
سلام خوشبختی - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 19:27
اقاا تمووووووووووووووم شددد خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتت تمومممممممممممممشد پ ن: ببخشید این اخرین پست این مدلیه منه قول میدم ایندفعه مثل یه نویسنده جذاب پست بذارم سلام فصل تغییر
عنوان چیه اه - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 19:27
دو سه روز از گرفتن کارنامه گذشته و من در طی اقدامی انحصاری شروع کردم به مرتب کردن اتاقم که هنوزم ادامه داره :/ و بعدش بیوی اینستامو و عکسشو تغییر دادم اگه دوست داشتین ایدیش اینه soootode و بعد هم کارنامه خود رو از مقامات مربوطه دریافت کردم ۱۹ و بیست و شیش صدم :( در حال حاضر با موهای پریشون وسط اتاقم
پرواز به مقصد آندرومدا ^_^ - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 13:21
بیا بریم آندرومدا توی یکی از این سیاره هاش یه کلبه بسازیم من بشم لیلی تو بشی مجنون تو برای پیچ وتاب موهام شعر بگی منم بذارم رنگا روی بوم برقصن و از عشق بگن صبح به صبحم بریم از نونوایی دوصفر هفت و برادران بجز صفر بیست و یک نون بخریم و صبحونه جای پنیر تبریزی پنیر فضایی بخوریم بیا بشیم آدم و هوای
وقتی توکان دیوانه میشود - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 13:21
راستى لذت تنها بودن را چشیدهاى، قدم زدن تنها، دراز کشیدن تنها توى آفتاب؟ چه لذت بزرگى است براى یک موجود عذاب کشیده #کافکا - نامه به فلیسه خب یک ذره زیادی امشب متنفرم ...اما از همه بیشتر از خودم متنفرم ...دلم میخاد جسممو تیکه تیکه کنم و بندازمش لای آشعالا>_<
فروغ بی فروغ - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:51
وارونه افتاده بودمو ابتدای جهان گم شده بوددست و پا می زدم برای رسیدنبی آنکه بدانمبیهودهبیهودهبیهوده می کوشمبستری بود جهاننه به وسعت دستهایمانو خوابگاهینه به وسعت خوابهایمان
من چه سبزم امروز ... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:51
همه چیز یک جور عجیب غریبی سبز است انگار که خدا سر صبح یک سطل رنگ سبز مغز پسته ای (از همان ها که دوستش دارم را )روی دنیا خالی کرده است اینجاست که شاعر میگه : من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است
مبهم ترین ابهام (قسمت اول) - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:51
زل زدم به شیشه ی کثیف جلوی ماشین و هندزفیری رو چپوندم توی گوشم مقنعه وانموندمو درست کردم و منتظر این پسره شدم... پنج دقیقه ...ده دقیقه...نیم ساعت ... نخیر مثل اینکه اینکه اقا قصد اومدن نداشتن سرمو از پنجره بیرون کردم و گفتم اقا پسر من عجلههههه دارم نمیخای بیای ؟ با کلی ببخشید و شرمندم و نوکرم چاکرم
برف - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 13:06
خب مثل همیشه رأس ساعت چهار دوباره همان دامن سرمه ای ام را پوشیدم و موهای بلندم را ازادانه به باد سپردم وهمان عطر همیشگی ات را زدم مثل همان وقت ها برف می آید پالتوی قرمزم را برداشتم که هنوز بوی دستهایت را میدهند سوار تاکسی شدم راننده داشت از برف و
درمن انگار کسی در پی انکار من است - تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 13:06
تو آینه نگاه میکنه رد خون مردگی و کبودی روی صورتش تو ذوق میزنه چشای بی فروغش عصبیش میکنه این ادم تو اینه رو نمیشناسه یه ادم ضعیف احمق عصبی میشه و بغض مشت میشه و توی صورت اینه فرودمیاد خون فواره میزنه بلند تر از همیشه :))) +میزان تنفر من از خودم مثال زدنیه
از خودش میگوید - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 18:00
ساده است اما کسی نمیفهمدش چشم های قهوه ای روشن دارد مینویسد عکاسی میکند و نقاشی میکشد اورا در لابه لای عکس هایش در پس نوشته هایش پیدا میکنی میخواهد تغییر کند ماهرخ درونش را بشناسد و اورا رشد دهد میخواد بفهمد که از این دنیا ..از خودش چ میخواهد