دوصفر ده - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
هرچی آینه ی ترک خورده ی گوشه ی خونه رو زیر و رو میکنم هیچ اثری از بهبودی تو خودم نمیبینم ...چشام دیگه برق نمیزنه و یچیزی مثل یه هسته زرد الو گوشه گلوم گیر کرده که نه بالا میاد نه پایین میره یه جور عجیبی توی این قسمت از زندگی گیر کردم ..اونقدر که حتی کتابامم نمیتونن نجاتم بدن ...چطوری قراره خوب بشم خ...
حسب حال - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
توی بحرانی ترین شرایط زندگیمم هیچ وقت اینطوری نبودم حتی ۲۴ بهمن پارسال هم اینقدر حالم بد نبوده و اینقدر با مرگ فاصله نداشتم کانال قبلیمو حذف کردم ...کاش میشد خودمو حذف کنم ...من نمیتونم وایستم و بجنگم دارم له میشم :( و شاید توی این روزای سیاه تنها نکته سفیدش اونه که با حوصله به من و غر غرای تکراریم ...
ای قدم هایت میان ماندن و رفتن اسیر - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
مدت هاست دارم فکر میکنم که باید این من تیکه تیکه شده را بردارم و ببرم به غار درونم راست و ریستش کنم بعد دوباره بیاورمش اینجا میان دنیای آدم ها این من افسرده ی تیکه تیکه شده که هم خودش را اذیت میکند هم دیگران را... که فقط خودش و عشق میتواند دوباره سرپایش کند این سه روز درست مثل گسل های زمین روی نقطه ...
سی شب سی نوشته :شب اول - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
ما سایه سارهایی ابدی هستیم که تلالو اندیشه های پست گرفتار شدیم ما همان پیچک های هرزیم سرد و نمور اما سبز ما خودمان دست خودمان را گرفتیم و قد کشیدیم فصل به فصل از عشق و امید برای خودمان نوشتیم اما ما بازهم پیچک بودیم تهی از هرچه که ملموس است ما صدای امواج دریاییم که صخره هارا در آغوش میگیرند ما رقصان...
..u200eلا تُغرِّبْ أحَدًا رَآک وَطَنًا - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
با عشق توست که میپیوندم به خدا، زمین، تاریخ، زمان، آب، برگ، به کودکان آنگاه که میخندند، به نان، دریا، صدف، کشتی به ستارهی شب آنگاه که دستبندش را به من میدهد، به شعر که در آن خانه دارم و به زخم که در من لانه کرده. تو سرزمین منی، تو به من هویت میدهی آنکه تو را دوست ندارد، بیوطن است. - نزار قبانیِ بینظ...
امان از جبر - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
از وقتی ۱۲سالم شد و دیالوگای مسخره دختر باید خانوم باشه و دختر که اینطوری نمیخنده و این حرفا شروع شد سعی کردم با دختر بودنم مبارزه کنم ...موهامو کوتاه کردم ...پیرهن مردونه پوشیدم .و همه ی لاکامو شکستم لوازم آرایشمو توی عمیق نقطه ی کشوهام پنهون کردم و هیچ وقت توی جمع های خانوادگی برای کمک کردن داوطلب...
لعنت بر حواس پرتی :/ - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
فال فروغ گرفتم واسه تولدم در غارهای تنهایی بیهودگی بدنیا آمد =))) تولدم مبارک :)))
برای یک کتاب نوشتن یا درباره یک کتاب نوشتن مسئله این است - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
به نظر شما چطوری میشه برای یک کتاب نوشت ؟
بیا،بیا تا عاشق بمانیم . - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
بیا مثل پیچک درهم تنیده شویم و رشد کنیم بزرگ و بزرگ تر شویم آنقدر بزرگ که دستمان به ماه برسد بنشینیم روی ماه و شعر ببافیم بیا روی ویرانه های این دنیا خوشبختی را بنا کنیم و در لاجوردی آسمان غرق شویم تو خوب میدانی که درآغوش آسمان رازیست بیا آن راز را در آغوش بگیریم .بیا جهان را لبریز از شراب زندگی بکن...
هویت مجازی :/ - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
به نظر شما یک سرخپوست خیال پرداز کتابخوار بهم میاد یا ملکه ی سرزمین پرتقال ها :/ خودم با اولی احساس راحتی میکنم ولی دومی ام قشنگه
بی محابا فریاد بکش! - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 1:06
می دانی دخترک ..یک روز باید از خواب بلند شوی ..هرچه تا آلان زندگی کردی را بپیچی لای کیسه زباله و بگذاری دم در که ببرند ...آن روز تو هرچقدر که باید زنده بوده ای و وقت آن رسیده که زندگی کنی ...خیانت هارا دیده ای ...آدم ها را شناخته ای...اشک هایت را ریخته ای ...و هرچه را که باید از دست داده ای....احتما...
من چادری نیستم ! - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 1:06
پیرو پست آقای فرتر از دیپلم صحبت هایی داشتم 12ساله که بودم یک روز پدرم برگشتن وبهم گفتن که که تو حق انتخاب داری و میتونی انتخاب کنی که میخوای چادر سر کنی یا نه؟و گفتم بله میخوام اما چادر از جنس من نبود من بیشتر از شیش ماه دیگه نتونستم چادر سر کنم و چادر رو برای همیشگذاشتم کنار و ترجیح دادم با مانتو ...
قجر خاتون - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 1:06
گزیده ای از خاطرات تاج السلطنه : «. . . اگر زنها در این مملکت، مانند سایر ممالک، آزاد بودند و حقوق خود را مقابل داشته و میتوانستند در امور مملکتی و سیاسی داخل بشوند و ترقی کنند، یقیناً من راه ترقی خود را در وزیر شدن و پایمال کردن حقوق مردم و خوردن مال مسلمانان و فروختن وطن عزیز خود نمیدانستم؛ و یک ر...
چه خبره تو دنیا ! - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 1:06
جنگ ،کشت و کشتار، خون ؛آتش سوزی ،سیلیکی به من بگه چه خبره تو این دنیا؟ کی وقت کردیم اینقدر عوضی بشیم خدا؟! کجایی؟! یه لحظه مریخ و مریخیا رو ول کن بیا زمین نجاتمون بده ما دیگه نمیتونیم !
جمعه نوشته هایش - تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 19:37
پلاک بیست و نه آخرین مطالب کن یو هلپ می؟ روز دوم: پسرک چارخانه پوشم! روز اول :روزمرگی ها افسانه ی حقوق بشر ! جمعه نوشته هایش از آینه بپرس امیدوارم اینم یه نوعشه خب بمونه اینجا یالله دوباره خودم شو آرشیو مطالب پیوندها چهار فصل ویولا اکسترمم نسبی وقتی در متن خیبان سقوط میکنی غول صورتی خانم پاپن آشفتگی...
افسانه ی حقوق بشر ! - تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 19:37
پلاک بیست و نه آخرین مطالب کن یو هلپ می؟ روز دوم: پسرک چارخانه پوشم! روز اول :روزمرگی ها افسانه ی حقوق بشر ! جمعه نوشته هایش از آینه بپرس امیدوارم اینم یه نوعشه خب بمونه اینجا یالله دوباره خودم شو آرشیو مطالب پیوندها چهار فصل ویولا اکسترمم نسبی وقتی در متن خیبان سقوط میکنی غول صورتی خانم پاپن آشفتگی...
روز اول :روزمرگی ها - تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 19:37
پلاک بیست و نه آخرین مطالب کن یو هلپ می؟ روز دوم: پسرک چارخانه پوشم! روز اول :روزمرگی ها افسانه ی حقوق بشر ! جمعه نوشته هایش از آینه بپرس امیدوارم اینم یه نوعشه خب بمونه اینجا یالله دوباره خودم شو آرشیو مطالب پیوندها چهار فصل ویولا اکسترمم نسبی وقتی در متن خیبان سقوط میکنی غول صورتی خانم پاپن آشفتگی...
روز دوم: پسرک چارخانه پوشم! - تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 19:37
پلاک بیست و نه آخرین مطالب کن یو هلپ می؟ روز دوم: پسرک چارخانه پوشم! روز اول :روزمرگی ها افسانه ی حقوق بشر ! جمعه نوشته هایش از آینه بپرس امیدوارم اینم یه نوعشه خب بمونه اینجا یالله دوباره خودم شو آرشیو مطالب پیوندها چهار فصل ویولا اکسترمم نسبی وقتی در متن خیبان سقوط میکنی غول صورتی خانم پاپن آشفتگی...
کن یو هلپ می؟ - تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 19:37
پلاک بیست و نه آخرین مطالب کن یو هلپ می؟ روز دوم: پسرک چارخانه پوشم! روز اول :روزمرگی ها افسانه ی حقوق بشر ! جمعه نوشته هایش از آینه بپرس امیدوارم اینم یه نوعشه خب بمونه اینجا یالله دوباره خودم شو آرشیو مطالب پیوندها چهار فصل ویولا اکسترمم نسبی وقتی در متن خیبان سقوط میکنی غول صورتی خانم پاپن آشفتگی...
کافه پیانو - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 21:50
وارونه افتاده بودمو ابتدای جهان گم شده بوددست و پا می زدم برای رسیدنبی آنکه بدانمبیهودهبیهودهبیهوده می کوشمبستری بود جهاننه به وسعت دستهایمانو خوابگاهینه به وسعت خوابهایمانپ ن : فرزند سقط شده ی هواکتاب..سفر..هنر..تنهایی ..ارتفاع و سکوت و نجوم را دوست دارد